عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

140

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

انّ الضّمير اذا سألتك حاجة * لابى الهذيل خلاف ما ابدى فامنحه روح اليأس ثمّ امدد له * حبل الرّجاء بمخلف الوعد و الن له كنفا ليحسن ظنّه * فى غير منفعة و لا رفد حتّى اذا طالت شقاوة جدّه * بعنائه فاجبهه بالرّدّ يعنى : آنچه من دربارهء نيازمندى هذيل گفتم و از تو يارى خواستم ، در دل خلاف آن را دارم . به او روح نوميدى بده ، آن گاه جانب حمايت خود را براى او نرم گردان و چنان كن كه بىيارى و سودى از سوى تو اميدوار گردد . تا آن گاه كه با وجود آنهمه رنج بىبهره ماند و بدبختى او دو چندان گردد ، او را با راندن و نوميد كردن ، غافلگير كن . چون حسن نامهء سهل را خواند ، چنين توقيع كرد و پاسخ نوشت : واى بر تو ، اين چنين شيوه ، خوى توست نه خوى من . و فرمود هزار دينار به هذيل بدهند و اين سهل پسر هارون بن راهبون كاتب ميسانى ، دبير و شاعر و سخنور و حكيم بود اما در مال و جاه ، بسيار بخيل و در پستى و فرومايگى بىهمتا بود . حاسى الذّهب . لقب عبد الله بن جدعان است او را از آن روى نوشندهء طلا مىگفتند كه جامى زرين داشت كه در آن مىآشاميد . و به جهت بخشندگى و مهماندارى بسيار ، عرب مىگفته : اقرى من حاسى الذّهب يعنى : فلان از حاسى الذهب نيز مهمان پذيرتر است . حاطب اللّيل . به آدم پرگوى ياوه باف گويند ؛ زيرا آن كه شب هنگام هيزم جمع مىكند ، بسا در ميان هيمه‌ها كه در تاريكى گرد مىآورد ، مارى باشد - و او ناآگاه - و سبب مرگ وى گردد . آدم پرگوى نيز چنين است ، زيرا بسا كه در سخن بسيار خطايى كند و زبان سرخ سر سبزش را بر باد دهد . بشر بن المعتمر در شعر مزدوج خويش همين را خواسته و جاحظ آن را آورده : يا عجبا و الدّهر ذو عجائب * من شاهد و قلبه كالغائب